خستگی های مرا با خستگی در کرده‌اند

چشم‌هایی که وجودم را مقدّر کرده‌اند


بوی هجران تو را هر کس شنید از صحبتم

بی‌محابا گفت: کامش را معطر کرده‌اند


ما که بی یاریم اما دل اگر یاری کند

می‌توان فهمید روزی را که «آخر» کرده‌اند


سقف پراوزِ کسی از چشم یارش بیش نیست

بال ها را تا بگویی چشم پرپر کرده‌اند


با خودم می‌گویم ای جان رنج‌هایت جمله اوست

زخم‌های پیکرم  را زود باور کرده‌اند




مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

دانلود مجموعه جدیدتربن ها و بهترین ها انتظار ظهور Blankii ترنم بهاری مشاوره تحصیلی مبل Julia وبلاگ برگزاری عروسی و مجالس در تالار و سالن Army-fanfic